مراسم بزرگداشت شهدای شهرک باقریه و بزرگداشت شهید خوش نیت، عنوان مراسم این بود. برنامه قرار بود بعد از نماز مغرب و عشا شروع شه که بنظر می رسید با یه تاخیر 20 دقیقه ای شروع شد. از در حیاط مسجد امام محمدباقر که وارد حیاط شدم کنار دیوار تقریبا به فواصل یه متر به یه متر چند نفر نشسته و تکیه به دیوار داده یه کاغذ تو دستشون (بعضیا شونم در به در پیدا کردن خودکار) برا نوشتن درخواستشون!! حسابی مشغول بودن اونقد که وقتی مراسم شروع شد اصلا متوجه هم نشدن و همونطور به کارشون ادامه می دادن؛ ظاهرا مهمان ویژه مراسم امیر دریادار سیاری (فرمونده نیروی دریایی ارتش ایران) که زادگاهش شهر فسا (دقیق ترش میشه نوبندگان)، بود و هر کی میخواست درخواستشو بهش برسونه: اعطای تسهیلات، تغییر شکل استخدام از قراردادی به رسمی، گله از بعضی مسئولین، انتقالی از فلان شهر به آموزش و پرورش فسا و ... و کلی از این مدل درخواستایی که معلومم نبود چرا انتظار داشتن فرمانده نیروی دریایی ارتش باید اونارو پیگیری کنه!!!. وارد صحن مسجد شدم و  اولین چیزی که حسابی تو ذوق می زد این بود که برای اولین بار دیدم تو یه مسجد تو فسا با میله های داربست صف مردم و مسئولین از هم جدا شده!!! مسئولین با تاخیر هر از چند دقیقه ای وارد می شدن. وقتی مجری برنامه اعلام برنامه کرد تقریبا همه مسئولین شهری و مهمانان ویژه و مدعوین حاضر بودن. اولین سخنران نیم ساعته بعداز تلاوت قرآن توسط قاری قهار شهر (توفیق زاده)، پدر شهید احمدی روشن بود که البته به خاطر داغی حرفاش به نظر می رسید خواسته شد که تا 50 دقیقه هم صحبت کنه! داغی هم برا خودش داستانی بود والا! احمدی می گفت پسرش 4 ویژگی داشته که همیشه اونو از بقیه افرادی که می شناسه جداش می کرد: احترام بیش از حد و اندازه به پدر و مادر، خادم رهبر، خادم ملت، امین و امانت دار بودن. داشت در مورد این خصوصیات صحبت می کرد که یهو گوشام تیز شد آخه به نظر می رسید حرفاش با موضوعی که ادعا کرده بود میخواد در موردشون صحبت کنه داشت از خط میزد بیرون؛ می گفت تیم مذاکره کننده ده دوازده سال پیش یه بار رودست خورده و الانم به نظر میرسه داره همون اتفاق میفته!!! می گفت معامله ای که تو مذاکرات شده چیزی دستمون نگرفته؛ رهبری که مثه همیشه هشدار داده بود که نمیشه به اینا اعتماد کرد اما تیم دولت جدید خیلی توجهی به این مسایل نکرده!! می گفت (البته برداشت من این بود) که اگه با این روش پیش بریم جواب خون شهدا و شهدای هسته ای  رو نمیتونیم بدیم..... می گفت (خطاب به روحانی): کی گفته ستونای تحریم به لرزه دراومده!؟ کجا تحریما داره فرو میریزه!!. خلاصه بعد از خطابه آتشین، جناب روشن با معذرت خواهی از حضار محترم، جلسه رو به مقصد منزل دوست پاسدارش که ساکن فسا بود ترک کرد.

 سخنران بعدی دکتر سیاری بود. مثه یادواره های قبلی این بارم رو صندلی ننشست (به احترام شهدا) و ایستاده صحبتاشو شروع کرد: "بسم ال..." که یه دفعه یه پیرمرد که نمیدونم چطوری (اشتباها!!!) در صف مسئولین قرار گرفته بود به فاصله3 متری سخنران بلند شد و با صدای غرّا شروع به خوندن یه متن که معلوم بود خودش اونو نوشته کرد. چون کارش برا مدیرای جلسه ظاهرا غیرمنتظره بود، میتونم اذعان کنم که همشون غافلگیر شده بودن! محافظین سیاری سریع حالت گارد گرفتن اما با یه احتیاط و نظمی که خیلی جلب توجه نکنن. انگار که قبلا هم تجربه این مدل برخوردا رو داشتن. اما دس اندر کارای مسجد که مجریان فخیم مراسم هم بودن اونچنان هول و مضطرب شده بودن که نمی دونستن باید دقیقا چیکار کنن!. آقای غرا همینجوری که متنشو میخوند تا به جملاتی مثه گرفتن حق مردم، رسیدگی به مشکلات و نماینده نالایق (یا یه چیزی تو همین مایه ها) رسید، دو تا از کسایی که از مسئولین جلسه بودن فورا به طرفش رفتنو بال بال میزدن که بشین و دیگه متنو نخون! دیگه اعتراض نکن! (خودمونیش میشد: دهنتو ببند!). دیدن که اینا کار ساز نیستو آقای غرّا به صدای هرچه بلندتر داره حرفاشو (شایدم حرف دل بقیه رو) میزنه، تصمیم گرفتن با درخواست از جمعیت و با همکاری دوستای از قبل چیده شده تو صفوف شروع به فرستادن صلواتای بلند و پیاپی کنن که صدای معترض پیر که دیگه از یه حدی بلندتر نمیشد رو ساکت کنن؛ بالاخره هم کار ساز افتاد: صداش تو صلوات گم شد. پشت بندش دریادار سیاری فورا شروع کرد به سخنرانی و با لحن آرامش بخشی که انصافا هم تاثیر گذار بود و جمعیت و فضا رو دوباره مهار کرد، صحبتاشو ادامه داد و از مقام و شان شهید گفت از شهدای ترور و 17000 نفر که به این شکل شهید شده بودن گفت از عقب ماندگی ها و وابستگی های دفاعی دوران پهلوی و دستاوردای پس از انقلاب گفت (فک کنم همونطور که خودشم اول حرفاش گفت، سخنرانیش بیشتر از 15 دقیقه نشد). صحنه ای که بعد از پایان سخنرانی سیاری می دیدم نمیدونم بگم عجیب بود! بگم غیرمنتظره بود! بگم بی معرفتی بود! ولی هرچی بود فک کنم از این به بعد باید منتظر دیدن هرجه بیشترش باشیم....

سخنران که از پشت تریبون اومد کنار مسئولین شهید پرور و تقریبا 90 درصد حاضرین صحن مسجد به سمت در ورودی حرکت کرده (و بدون توجه به اینکه هنوز سخنرانای دیگه ای هم هستن، از جمله مداح نگون بختی که عکسش هم روی بنر تبلیغاتی زده بودن و پسر شهید خوش نیت که جلسه به نام اونم بود، و هنوز ازشون دعوت نشده بود برا مداحی و سخنرانی) داشتن مسجد رو ترک می کردن که مجری برنامه سریعا میکروفن رو گرفته  و شاید تا اونجایی که من یادمه بیش از ده مرتبه جمعیت رو به خون شهدا و احترام جایگاهشون قسم میداد که از مسجد خارج نشین و بشینین و ادامه برنامه رو دنبال کنین و... با همه این قسم و آیه و ادعیه های جور واجور اونچه که من به چشمم میومد چیزی حدود صد نفر بودن که اونام چون هنوز بلند نشده بودن، سرجاشون نشستن. سریع اومدم تو حیاط و بیرون مسجد دیدم بععععععععععععله! جمعی از مسئولین گرانقدر هم که  مسئولین طراز اول شهر (از نظر سِمت) هم بودن با پیچ و خم دادن به خودشون لابه لای جمعیت دارن از در مسجد خارج میشن  و از ده متری ریموت ماشیناشونو میزدن که دیگه دم در ماشین معطل نشن؛ هر کی سوار ماشینش میشد و برا اون یکی یه دست خدافظی تکون میداد و می رفت.... 

باتشکر از حاشیه نگاری دقیق شما و تلاش بروبچه های مسجدامام باقر(ع) به نظر می رسید هر یک از این مهمانان بزرگوار به تنهایی برای یک یادواره کافی بودند. نتیجه همراه کردن 4 مهمان می شود خستگی مردم و بهم ریختگی برنامه. بعد هم این سبک کار سنگین برای شهدای عزیز یک مسجد در شرایطی که سایر مساجد چنین امکانی را ندارند باعث دلگیری سایر خانواده شهدا می شود که پس چرا برای فرزندان ما چنین برنامه ای در مسجد محل برگزار نشد و سخنران برنامه ما از پیشنمازمحترممان فراتر نرفت. بعد هم واقعا اعلام کنند این هزینه ها از کجا تامین می شود در شرایطی که دبیر یادواره شهدای گمنام شهر که فردای یادواره شهرک باقریه برگزار شد و خود از ارکان مصلای نمازجمعه است مصاحبه می کند و از تخصیص ناعادلانه امکانات گلایه می کند. سرو که جسورتر است پیگیری کند که چرا تمام برنامه های مهم مناسبتی و پرهزینه در یک نقطه شهر متمرکز است؟ آیا برنامه های مذهبی هم رانت بردار است؟ پس جنوب شهر و مرکز شهر و ... چه می شود؟ غیراز این است که ما این برنامه ها را پله رسیدن به پست و مقام کردیم و البته موفق هم بودیم؟
نام شما:
پست الکترونیکی :
نظرات :
بیشتر...