نایب‌رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه «انقلاب عملکرد قابل قبولی داشته و در مسیر اهداف خود حرکت کرده»، در عین حال گفت علی مطهری: محصورین زودتر آزاد شوند| چرا از محاکمه آنها می‌ترسند؟| مأمور تجسس در زندگی مردم نیستیم| اجباری بر حجاب به شکل خاصی وجود ندارد| ورود نیروهای مسلح به اقتصاد و سیاست باید اصلاح شود| افشای قتل‌های زنجیره‌ای و فشار بر روشنفکران و دگراندیشان از آثار آزادی بیان در دولت اصلاحات بودکه برخی از این اهداف محقق شده و برخی دیگر محقق نشده است.
 
علی مطهری با اشاره به وضعیت تحقق آزادی بیان در ۴۰ سال گذشته به فراز و نشیب آن در ادوار مختلف بعد از انقلاب اشاره کرد و گفت: ما در ۴۰ سال گذشته همیشه این مشکل را داشته‌ایم. دولت‌هایی که به دنبال گسترش آزادی بیان بودند با مخالفت‌هایی از طرف بخشی از حاکمیت مواجه شده‌اند.
 
وی فاصله گرفتن زندگی برخی مسؤولان از سطح متوسط مردم را از آسیب‌هایی دانست که به انقلاب وارد شده و با اشاره به حساسیت مردم نسبت به پدیده آقازادگی گفت: ما باید در این زمینه عادلانه قضاوت کنیم. ممکن است فرزند یک مسئولی بدون هرگونه سابقه به مقامی منصوب شود در حالی که افرادی شایسته‌تر از او وجود داشته‌اند اما وقتی فرزند مسئولی مراحل لازم را طی کرده و استحقاق لازم را دارد نمی‌شود گفت نباید به فلان جایگاه برسد زیرا آقازاده است.
 
نایب رئیس مجلس در بخش دیگری از این گفت‌وگو به چالش‌های پیش‌روی نظام در ۴۰ سالگی اشاره کرد و بر ضرورت اصلاح روش برخورد با منتقدان و مخالفان، پرهیز از ورود نیروهای مسلح به اقتصاد و سیاست، بهبود روابط با کشورهای اسلامی و آزادی محصورین تاکید کرد.
 
مشروح گفت‌وگوی ایسنا با علی مطهری به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی را در زیر می‌خوانید:
 
در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب فکر می‌کنید آیا اهدافی که انقلاب اسلامی در ابتدا دنبال می‌کرد، محقق شده است؟
 
به طور کلی با توجه به موانعی که در راه انقلاب اسلامی بوده به نظر می‌رسد ما در پیمودن مسیر اهداف این انقلاب موفق بوده‌ایم. ما آرمان بزرگی داریم و آن پیاده کردن و گسترش اسلام در ایران و جهان است. به همین جهت مخالفت‌ها و موانع زیادی برای ما ایجاد کردند. اگر ما این موانع را در نظر بگیریم می‌بینیم که در مجموع، انقلاب عملکرد قابل قبولی داشته و در مسیر اهداف خود حرکت کرده است. گرچه به برخی از این اهداف رسیده و به برخی دیگر نرسیده است.
 
مثلاً در استقلال سیاسی قطعاً همه قبول داریم که ایران مستقل‌ترین کشور از نظر سیاسی است و خودش برای خود تصمیم می‌گیرد. این‌طور نیست که سفرای آمریکا، انگلیس و سایر کشورها به ما دستور بدهند. یا در استقلال اقتصادی از نظر این‌که خودمان برای خودمان برنامه‌ریزی می‌کنیم موفق بوده‌ایم گرچه مدیریت اقتصادی مسئله دیگری است. در استقلال فرهنگی که پایه استقلال سیاسی و اقتصادی است نیز در مجموع موفق بوده‌ایم. پیش از انقلاب نوعی خودباختگی نسبت به فرهنگ غرب وجود داشت که به طور محسوسی کم شده و البته هنوز کاملاً از بین نرفته است.
 
ما در آرمان آزادی که مهمترین شاخه آن آزادی بیان است نیز توفیق نسبی داشته‌ایم اگرچه در دوره‌های مختلف فراز و نشیب‌هایی در این زمینه وجود داشته است. از ابتدای پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ، آزادی‌ها به طور مطلق وجود داشت و ممنوعیتی برای هیچ گروهی حتی مخالفان نظام نبود و صرفاً بعد از اینکه برخی از آن‌ها دست به اسلحه بردند برای‌شان محدودیت ایجاد شد.
 
دوره جنگ هم نمی‌تواند ملاک قرار بگیرد؛ زیرا در همه کشورها در دوره جنگ قوانین خاصی حاکم می‌شود و آزادی‌ها محدود می‌شود اما در دوره سازندگی می‌توان گفت که آزادی بیان به نحو ایده‌آل وجود نداشت؛ زیرا رئیس جمهور وقت همت خود را در موضوع سازندگی گذاشته بود تا بتوانیم به سرعت خرابی‌های جنگ را جبران و زیرساخت‌ها را ترمیم کنیم. بنابراین آزادی‌ها تا حدودی محدود شده بود و تحمل انتقاد هم کم بود. استدلال این بود که ما یک دولت کاری هستیم و نمی‌خواهیم وقت کشور صرف بگومگوهای سیاسی شود.
 
در دوره دولت اصلاحات آزادی بیان در حد قابل قبولی وجود داشت و آثار خوبی در پی داشت. برخی خطاها هم به کمک این آزادی بیان آشکار شد، مثل موضوع قتل‌های زنجیره‌ای و فشار بر روشنفکران و دگراندیشان که افشا شد و به نفع نظام و کشور بود.
 
در دوره اول آقای احمدی نژاد نیز آزادی بیان در حد قابل قبولی وجود داشت و انتقاد از رئیس جمهور انجام می‌شد اما از سال ۸۸ به بعد فضا بسته شد و آزادی بیان در حد قابل قبولی نبود. متأسفانه آثارش تا امروز ادامه دارد. البته شاید خود آقای احمدی نژاد با این بسته شدن فضا موافق نبود.
 
دولت آقای روحانی نیز روی آزادی بیان تاکید داشت ولی نوعی خط قرمزهای مصنوعی در این دوره ایجاد شد به این معنا که انتقاد از دولت به صورت نامحدود آزاد است ولی از برخی نهادها و درباره برخی موضوعات نمی‌توان انتقاد کرد. مثلاً درباره فتنه ۸۸ و حصر خانگی به گونه‌ای رفتار می‌شود که هر کس اظهار نظر کند تحت فشار قرار می‌گیرد یا معمولاً انتقاد از عملکرد سپاه و نهادهای زیرمجموعه رهبری با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود. در واقع دولت نتوانسته آزادی بیان مد نظر خود را در کشور پیاده کند و اگر بخواهیم مقایسه‌ای درباره آزادی بیان با دولت قبلی داشته باشیم این دولت در حد دولت اول آقای احمدی نژاد است و تغییر اساسی نکرده است. مثلاً وضعیت آزادی بیان در دانشگاه‌ها در حد خوبی نیست و محدودیت‌های گذشته وجود دارد. کرسی‌های آزاداندیشی هم تحقق پیدا نکرده، لذا در این دولت به نقطه ایده‌آل آزادی بیان نرسیدیم.
 
 نگاه دولت‌ها در مورد آزادی بیان با حاکمیت چقدر تفاوت دارد؟
 
البته معمولاً بخشی از حاکمیت در مقابل آزادی بیان ایستادگی داشته و فکر می‌کرده با جلوگیری از اظهار نظر مخالفان می‌تواند نظام را بهتر حفظ کند که این یک اندیشه غلط است.
 
شهید مطهری در اوایل پیروزی انقلاب می‌گفت از اسلام فقط با یک نیرو می‌توان پاسداری کرد و آن آزادی دادن به مخالفان و پاسخ صریح و روشن به آن‌هاست. ما در ۴۰ سال گذشته همیشه این مشکل را داشته‌ایم. دولت‌هایی که به دنبال گسترش آزادی بیان بودند با مخالفت‌هایی از طرف بخشی از حکومت مواجه شده‌اند.
 
در بحث عدالت اجتماعی چقدر اهداف انقلاب محقق شده است؟
 
در بحث عدالت که از آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده به صورت کلی تلاش‌های قابل توجهی انجام شد، خصوصاً اوایل انقلاب و سعی شد فاصله روستاها با شهرهای بزرگ از نظر امکانات رفاهی در مقایسه با وضع قبل از انقلاب کم شود. البته در مجموع باید گفت که امروز شکاف طبقاتی در کشور ما بیشتر شده و این جای نگرانی دارد. شاید یک علت اساسی آن مدیریت ضعیف دولت‌ها بوده که نتوانستند عدالت را مثلاً در بحث واگذاری بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی و اجرای اصل ۴۴ رعایت کنند که این امر باعث شکاف طبقاتی شده است.
 
امروز به نظر می‌رسد رویکرد ساده زیستی که مسؤولین در ابتدای انقلاب داشتند در مواردی تغییر کرده، دلیل این امر را چه می‌دانید؟
 
دلیل این موضوع شاید گرایش به راحت طلبی بوده که در کل جامعه وجود دارد و به مسئولان هم سرایت کرده است. در ابتدای انقلاب نوعی تحول روحی و روانی در مردم ایجاد شد که به خاطر تربیتی بود که امام ایجاد کرد. نَفَس الهی ایشان یک نوع دگرگونی در روحیه مردم ایجاد کرد به طوری که اساساً دنیا، مواهب دنیایی و دنیاطلبی در نظر مردم کوچک شمرده می‌شد و اصلاً این تز برای همه مردم پذیرفته شده بود که هر چه داریم (مال، آبرو و جان) باید فدای اسلام کنیم و اسلام را گسترش دهیم. بر همین اساس مردم اصلاً تمایلی به زندگی تجملاتی نداشتند و به راحتی فداکاری می‌کردند، به جبهه می‌رفتند و جان‌شان را فدا می‌کردند زیرا یک دید الهی پیدا کرده بودند. اما این نگاه به مرور کم شد و این یک روند طبیعی است. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که این تحول سال‌های طولانی باقی بماند. این اتفاق در شرایط خاصی رخ می‌دهد و به نظر من وجود جنگ عاملی برای استمرار این روحیه بود اما بعد از آن کم کم راحت طلبی و میل به زندگی اشرافی در مردم ایجاد شد. در صدر اسلام هم بعد از گذشت آن دوران سخت و تسلط اسلام بر شبه جزیره عربستان که مسلمان‌ها خیال‌شان از دشمن خارجی راحت شد گرایش به جمع‌آوری مال و تقسیم غنایم شدت پیدا کرد تا در زمان خلیفه سوم که تبعیض‌هایی در تقسیم بیت‌المال و مناصب ایجاد شد به طوری که بیت‌المال و مناصب بین اقوام و خویشان خلیفه و سایر حاکمان تقسیم می‌شد و این منجر به شورش مردم بصره، مصر و کوفه و کشته شدن عثمان شد. 
 
در هر انقلابی وقتی دوران سختی می‌گذرد روحیه راحت طلبی در مردم ایجاد می‌شود. این روحیه در مسئولان ما هم رخنه کرد و آنها قدری از سطح متوسط مردم فاصله گرفتند. این خوب نیست. هر مسئولی موظف است که سطح زندگی‌اش از سطح متوسط مردم بالاتر نباشد و هر چه مقام بالاتر باشد سطح زندگی باید نزدیک‌تر به زندگی ضعفا باشد. مسلماً مقام رهبری، رؤسای قوا و وزرا مسئولیت بیشتری در این زمینه دارند. البته در مورد مقامات عالی مشکلی نداریم. به نظر من این آسیبی است که به انقلاب وارد شده و باید درمان شود. اگر این اصل جا بیفتد که هر مسئولی حداکثر در سطح متوسط زندگی کند و از امکانات خاصی برخوردار نباشد داوطلبان پذیرش مسئولیت هم کم می‌شوند زیرا احساس می‌کنند از امکانات ویژه‌ای برخوردار نمی‌شوند.
 
اخیراً در مورد پدیده آقازادگی در جمهوری اسلامی هم بحث‌های زیادی می‌شود، آیا این پدیده نوظهور است و خاستگاهش چیست؟ فرزندان مسؤولین حتی‌المقدور به آمریکا و انگلیس نروند
 
موارد اندکی بوده که برخی فرزندان مسئولان از جایگاه‌شان سو استفاده کرده‌اند اما مدتی است که رسانه‌ها به این موضوع بیش از حد می‌پردازند. فرض کنید دختر یک مسئولی ازدواج می‌کند و داماد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می‌رود و همسرش را با خود می‌برد. در این صورت ایرادی وارد نیست. البته من معتقدم بهتر است و به کشورهای دیگر بروند. وقتی فرزند یک مقام مسئول در آمریکا باشد ممکن است روی مواضع آن مسئول هم تأثیر بگذارد. اما غیر از این موضوع، سواستفاده از جایگاه پدر در مواردی وجود داشته است. در چنین شرایطی ایراد به پدر وارد است که به فرزندش چنین اجازه‌ای داده است. این‌که فرزند یک مسئولی کریسمس را که متعلق به مسیحیان است جشن بگیرد جای تعجب دارد. گاهی هم در این زمینه شیطنت می‌شود. مثلاً فرزند یک مسئول سوار خودروی گران‌قیمتی می‌شود، از او عکس می‌گیرند و منتشر می‌شود، بعد معلوم می‌شود خودرو متعلق به او نبوده است.
 
 دلیل اینکه مردم حساسیت زیادی در این باره دارند چیست؟ مثلاً در مورد فرزند خود شما هم بحث‌هایی بود که چرا ایشان در شهرداری منصوب شد؟ اگر فرزند مسؤولی مراحل لازم را طی کرده و استحقاق دارد نمی‌َشود گفت نباید به فلان جایگاه برسد چون آقازاده است
 
یک دلیلش این است که مردم از نظر معیشتی تحت فشار هستند و وقتی چنین پدیده‌هایی را می‌بینند بیشتر ناراحت می‌شوند. شاید اگر وضع مالی مردم خوب بود اینقدر حساسیت وجود نداشت. به هر حال ما باید در این زمینه عادلانه قضاوت کنیم. ممکن است فرزند یک مسئولی بدون هر گونه سابقه به مقامی منصوب شود در حالی که افرادی شایسته‌تر از او وجود داشته‌اند اما وقتی فرزند مسئولی مراحل لازم را طی کرده و استحقاق لازم را دارد نمی‌شود گفت نباید به فلان جایگاه برسد زیرا آقازاده است. در این صورت حق او ضایع می‌شود. این تز که برخی تبلیغ می‌کنند که فرزند هیچ مسئولی نباید هیچ پستی بگیرد معنایی ندارد.
 
آیا خود شما مشمول پدیده آقازادگی هستید؟ چقدر از جایگاه فعلی‌تان را مدیون مرحوم شهید مطهری می‌دانید؟ سابقه خانوادگی‌ام در اینکه توانستم در انتخابات مجلس جزو نفرات اول تهران باشم مؤثر بوده است
 
البته وضعیت من متفاوت است. جایگاه‌هایی که من در آن قرار گرفتم جایگاه انتخابی بوده است. ممکن است در مجلس هشتم که برای اولین بار کاندیدای نمایندگی مجلس شدم فرزند شهید مطهری بودن در انتخاب مردم تا حدی مؤثر بوده اما این‌طور نبوده که من فرد ناشناسی بودم. من از زمان دولت آقای هاشمی اظهار نظر، مصاحبه و سخنرانی سیاسی و غیرسیاسی داشتم و در تهران تا حد زیادی شناخته شده بودم. از سال ۷۰ اظهار نظر می‌کردم در حالی که سال ۸۷ کاندیدا شدم.
 
بسیاری از مردم تهران مرا می‌شناختند و قطعاً سابقه خانوادگی‌ام در اینکه توانستم جزو نفرات اول تهران باشم مؤثر بوده است اما در دوره‌های نهم و دهم مجلس فکر می‌کنم مردم بر اساس عملکردی که از من دیدند رأی دادند و در این ادوار فکر نمی‌کنم فرزند شهید مطهری بودن تأثیر قابل توجهی در انتخاب مردم داشت. مواردی بوده که فرزندان شخصیت‌ها در یک سمت انتخابی حضور پیدا کرده‌اند اما مردم بعد از دیدن عملکرد آنها مجدداً به آنها رأی نداده‌اند. این نشان می‌دهد مردم به عملکردها نگاه می‌کنند. البته سابقه خانوادگی افراد به طور کلی در انتخابات‌ها تأثیرگذار است. وقتی فردی از یک خانواده خوشنام در شرایط مساوی با فرد دیگری باشد بخت بیشتری برای انتخاب شدن دارد.
 
برخی می‌گویند اگر هر کس دیگری به جای علی مطهری برخی اظهار نظرها را داشت با دردسر مواجه می‌شد، فکر می‌کنید عدم برخورد با شما به مرحوم پدرتان مربوط است؟
 
 اگر نتوانسته‌اند به خاطر اظهارنظرهایم با من برخورد کنند به این دلیل بوده که حرف‌های من معمولاً مستدل و مبتنی بر مواد قانونی بوده و حرفی خارج از قانون اساسی نزده‌ام. مشکل اینجاست که گاهی به قانون اساسی عمل نمی‌شود. البته خط قرمزهای مصنوعی وجود داشته که من گاهی آنها را شکسته‌ام. این خط قرمزها نباید از ابتدا ایجاد می‌شد اما فکر می‌کنم انتسابم به شهید مطهری تأثیری در نحوه برخورد نداشته است. انتسابم به شهید مطهری تأثیری در عدم برخورد با من نداشته است
 
در واقع دلیل قانع کننده‌ای برای برخورد تند و حذف من وجود نداشته است. البته در عمل افرادی از یک نهاد حاکمیتی مزاحمت‌هایی ایجاد کرده‌اند مثل حادثه شیراز که یک برنامه سازماندهی شده بود و پلمب محل سخنرانی من در مشهد یا شنودی که در دفتر کارم قرار دادند.
 
به نظر شما انقلاب اسلامی چه تأثیری در دینداری یا دین گریزی مردم داشته است؟ مردم نسبت به قبل از انقلاب دیندارتر شده‌اند
 
من قبول ندارم که مردم نسبت به قبل از انقلاب بی دین‌تر شده باشند یا این‌که دین گریزی در حد گسترده‌ای وجود داشته باشد. به اعتقاد من مردم نسبت به قبل از انقلاب دیندارتر شده‌اند. این را با اطمینان می‌گویم. کسانی که می‌گویند این‌چنین نیست قبل از انقلاب را ندیده‌اند. ممکن است عده‌ای مسائل معیشتی را بهانه‌ای برای دین گریزی کنند. این یک بحث دیگر است. یا کسی را دیده‌ام که می‌گوید حالا که اختلاس می‌شود من هم نماز و روزه‌ام را ترک می‌کنم. اگر بررسی کنید می‌بینید که این فرد قبلاً هم نماز نمی‌خوانده و روزه نمی‌گرفته است. این گونه افراد دنبال بهانه هستند، چون انجام این تکالیف سخت است. 
 
آنچه مهم است این است که حساب اسلام از رفتار حاکمیت و مسئولان جداست و حتی در جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی ممکن است مسئولان اشتباه کنند. این دلیل نمی‌شود که ما از اصل اسلام فاصله بگیریم. ما باید دنبال این باشیم که کاستی‌ها را اصلاح کنیم. نه اینکه اگر نقصی دیدیم آن را به اسلام ربط دهیم.
 
همیشه زمانی که سختی‌ها شروع می‌شود و فشار به مردم می‌آید عده‌ای به اصول اولیه شک می‌کنند و می‌گویند نکند که آرمان‌های اولیه ما اشتباه بوده است و باید به سمت غرب و آمریکا برگردیم. اما وقتی وضعیت خوب می‌شود همین‌ها می‌گویند «قربان اسلام بروم». این حرف‌ها ملاک و مبنا نیست. در مجموع به نظرم مردم ما دیندارتر از پیش از انقلاب شده‌اند.
 
در مورد حجاب چطور؟
 
در مورد حجاب، امروز الزام به معنی واقعی وجود ندارد. برخی واقعاً حجاب ندارند و بی حجاب هستند و از طرف حاکمیت به آن‌ها کاری ندارند. اگر اعتراضی باشد این است که چرا در این باره بی تفاوتی وجود دارد. این نوع الزام به نحوی نیست که اختیار را از مردم گرفته باشد. اگر چادر و روبنده الزامی باشد این به معنی حجاب اجباری است ولی وقتی صرفاً حداقل حجاب باید رعایت شود و اجباری بر حجاب به شکل خاصی وجود ندارد نباید گفت که اجبار است مگر این‌که عده‌ای به دنبال برهنگی و عریانی باشند. بله، اجبار به عدم برهنگی و عریانی وجود دارد و اکثریت قریب به اتفاق هم آن را قبول دارند. حتی بسیاری از خانم‌های بدحجاب و بی حجاب هم موافق حجاب اختیاری که منجر به برهنگی و عریانی می‌شود نیستند و این مقدار نظارت بر پوشش را قبول دارند زیرا مصلحت جامعه و افراد خانواده خود را در همین می‌بینند.
 
 این روش دینداری چقدر به فرهنگ ریا در جامعه منجر شده است؟ به هر حال این اتفاق در برخی ادارات و به خصوص در گزینش‌ها رخ می‌دهد. 
نام شما:
پست الکترونیکی :
نظرات :
بیشتر...